علی ای حال

سهراب سپهری میگه:

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد

.

.

.

.

ولی بعدها فهمیدم فقط نگاهم کرد...

وقتی مجبور به پلاستیک ترکوندن میشی...

وقتی کیفیت غذای خوابگاه نسبت به قبل بهتر که هیچ بدتر هم میشه...

وقتی قیمت غذا سیر صعودی و کمیت غذا سیر نزولی داره...

وقتی نان از شبی دوتا به یکی و بعد به یک چهارم تقلیل پیدا کنه...

وقتی نان از شبی یک چهارم به شبی نصف افزایش پیدا کنه و دانشجویان همیشه گرسنه خوابگاهی دلخوش از این افزایش بشند...

وقتی به دلیل کمبود نان مجبور بشی صبحونه رو با خرده نانهای خشک چند روز مانده بخوری...

وقتی به دلیل کمبود نان و گرونی اون مجبور بشی جانونی های سلف رو خالی کنی!...

وقتی جانونی های سلف جمع میشه و نون ناهار هم به یک چهارم کاهش پیدا کنه...

وقتی برای یه ناهار مجبوری دقیقه ها تو صف معطل بشی...

اون وقته که مجبور به پلاستیک ترکوندن میشی!

 

حادثه یازده اکتبر

دیروز به دلیل بی دقتی نیروهای فکری،ویدی در خوابگاه یکی از فاجعه آمیزتزین و دهشتناکترین حادثه تاریخ خوابگاه ها به وقوع پیوست.این حادثه عظیم شکستن ۱۲ تخم مرغ به دست  تروریست ها بود.

در زمانه کنونی تخم مرغ یکی از پر ارزشترین مواد در کنار پوشاک وبهداشت برای جامعه خوابگاهی است.

ولی متاسفانه به دلیل مشکلات فنی وعدم جامعیت اطلاعاتی نیروهای داخل اتاق  نسبت به لوازم داخل یخچال این فاجعه بزرگ رخ داد.

دیروز ۱۷ مهر مصادف با ۱۱ اکتبر بود. 

های

های

من پارتوگرافم

از برنامه ذلت دانشگاه

امروز میخوام دانشگاه و براتون نقاشی کنم.من عاشق دانشگام.

الان میخوام یه خونه بکشم.حالا دوتا خط عمود.بله.ده بیست تا پنجره.من عاشق پنجره ام.حالا چند تا خط افقی.فکر کنم خوابگاه باشه.

اره.اینجا خوابگاهه.همه سرشونو از پنجره بیرون اوردن.نمی دونم چرا.شاید عادتونشونه.من عاشق عادتم.

تا یه برنامه دیگه

بای