ایمان
آیه های زمینی
آنگاه خورشید سرد شد و برکت از زمین ها رفت
و سبزه ها به صحراها خشکیدند
و ماهیان به دریاها خشکیدند
وخاک مردگانش را ازآن پس به خود نپذیرفت
شب در تمام پنجره ها پریده رنگ
مانند یک تصور مشکوک پیوسته در تراکم و طغیان بود
وراه ها ادامۀ خود را در تیرگی رها کردند
دیگر کسی به عشق میندیشید
دیگر کسی به فتح میندیشید
وهیچکس دیگر به هیچ چیز نیندیشید
در غارهای تنهایی بی هودگی به دنیا آمد
خون بوی بنگ و افیون می داد
مرداب های الکل با آن بخارهای گس مسموم
انبوه بی تحرک روشن فکران را به ژرفای خویش کشیدند
و موجهای موذی اوراق زرنگار کتب را بر گنجه های کهنه جویدند
خورشید مرده بود
خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده ای داشت
آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشقهای خود
با لکۀ درشت سیاهی تصویر می نمودند
بی چاره مردم دل مرده و تکیده و مبهوت
در زیر بار شوم جسدهاشان
از غربتی به غربت دیگر می رفتند
ومیل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می شد
آنها غریق وحشت خود بودند
وحس ترسناک گناه کاری...
ارواح کور و کودنشان را مفلوج کرده بود
شاید هنوز هم در پشت چشمهای گمشده
در عمق انجماد
یک چیز نیمه زندۀ مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی رمقش می خواست باور کند
صداقت آواز آب را
شاید......
شاید......
ولی چه خالی بی پایانی
خورشید مرده بود
وهیچکس نمی دانست
که نام آن کبوتر غمگین که از قلبها گریخته
ایمان است!
فروغ فرخزاد

ما دانشجویان ورودی سال 87 رشته کارتوگرافی هستیم که وبلاگی نه صرفا برای مطالب علمی بلکه هر نوع مطلبی از علمی گرفته تا ورزش و سرگرمی ایجاد کردیم.امیدواریم بهتون خوش بگذره.