سلام.امروز من اصفهانم.بعد یه ماه دوری از خانواده و شهر عزیزم یه سر هر چند کوتاه و دو روزه به اصفهان زدم.خیلی حال و هوای خوبیه.واسه اینکه یه کم شما هم برید تو این حال و هوا یه شعر قشنگ اصفهانی از استاد جمشیدی میگذارم.حتما چند بار بخونید چون یه بار فایده نداره.اگه جایی رو متوجه نشدید میتونید بپرسید.

صفاهون(اصفهون)

اِز این دیار که نامی خوشِش صفاهونِس

سلامی ساده به هر کِس که اهلی ایرونِس

بیا به اینجا و اِز دور نیگا بوکون و بی بین

که اینجا سرتاسرش اِز خُبی گلستونِس

تو اینجا هر چی بخوای ساختمونی دیدنی اِس

هِمین نه نوم و نشونش منار جنبونِس؟

هِمین نه مسجدی شیخش پسندی اهلی دلِس؟

آدِم تو هر جا میرِد والا مات و حیرونِس

بیا سری پلی خواجوش بی بین چه جوری آباش

به مثلی مرواری اِز رویی سنگا غلطونِس

پر اِز قلمزِن و نقاشی ماهرِس اینجا

میدونی چه قدر هر ورِش سخندونِس؟

اِگِر تو انجمنی شاعراش بیای بیشینی

می گوی که انجمنِس اینجا یا نِمِکدونِس

ز کاری کارگِرش آ ز رنجی دهقونِش

تو سفرِمون نونی داغ و پیاز و بریونِس

گزی که اینجا دارِد منحصر به فردِس و بس

بخور که قوتی قلبِس آ بابی دندونِس

خلاصه ضمنی خداحافظی و عرضی ادب بوگم

که سرچشمه ی ذوق و هنِر صفاهونِس

کلومی ساده و بی شیله پیله جمشیدی

پسند مردومی پرشور و حالی ایرونِس

استاد اکبر جمشیدی