به انتظار دو چشم قشنگ عاشق شد
نگاه کرد تو را بی درنگ عاشق شد
تو آهویی بودی نازنین که کاری کرد
که یک نفر آن سوی تفنگ عاشق شد
تو جویباری بودی روان و رقصنده
که در مسیر تو هر تخته سنگ عاشق شد
تو ساحلی بودی که در آغوشت
درست لحظه ی مرگش نهنگ عاشق شد
تو کودکی بودی که این طرف هم بازیت
به پاکی آن طرف آلاکلنگ عاشق شد
ودر مقابل تو من دهاتی ای بودم
که کوچ کرد به شهر فرنگ عاشق شد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 0:31 توسط تقی
|
ما دانشجویان ورودی سال 87 رشته کارتوگرافی هستیم که وبلاگی نه صرفا برای مطالب علمی بلکه هر نوع مطلبی از علمی گرفته تا ورزش و سرگرمی ایجاد کردیم.امیدواریم بهتون خوش بگذره.