نور،صدا،تصوير

شروع:

دوربين به طرف دانشكده جغرافيا مي چرخد،تمام دانشجويان در حيات ديده مي شوند كه بعضي از آنها درحال صحبت كردن هستند.پسرهاي دانشكده يك جا جمع شدند ودر حال ادا درآوردن و خنديدن.

در طرف ديگر دانشكده ،دختران ديده مي شوند كه آنقدر با هم بلند بلند حرف مي زنند كه صدايشان به زوزو باد مي ماند.

دوربين به طرف در ورودي مي چرخد.از در كه وارد مي شود،چهار پله بالا رفته ، آسانسور خراب دانشكده جغرافيا ديده مي شود كه معلق در هوا مانده است.

(آسانسورها يك روز كار مي كنند يك روز هم مرخصيند ديگه!!!)

دوربين مستقيم به حركت خود ادمه مي دهد،كه ما مي توانيم در عمق تصوير در هميشه بسته وبرق هاي هميشه خاموش كتابخانه را ببينيم.

(تا خوابگاه وقرائت خانه هست زندگي بايد كرد)

تصوير سياه مي شود.

دوباره سرو صداي بچه هاي دانشكده جغرافيا كه مانند بچه هاي ابتدائي در حال باز ي هستند،شنيده مي شود.دوربين با يك تراولينگ(حركت افقي) به داخل حيات دانشكده مي رسد.جو به گونه اي است كه انگار تازه از كلاس بيرون آمده باشند،ودر باره درس واستادها بحث مي كنند.

تصويري از پشت دو دانشجو كه در حال صحبت كردن هستند:

الف:ديدي استاد چي گفت من كه اصلا نفهميدم چي ،انگار كه اصلا تا حالا درس نداده

ب:آره.خوشحال بودم دانشگاه تهران قبول شدم!!!!

الف:راستي. چرا وقتي اين همه فارغ التحصيل هست كه مي توانندخيلي بهتر از استادهاي پير  درس بدهنداستفاده نمي كنند؟

ب:!!!

(چه فرقي مي كنه استاد پير باشه يا نه،استاد استاد...ناشكري نكنيد)

بيرون تصوير صداي بچه ها به گوش مي رسد،بچه ها دكتر قاليباف،دكتر قاليباف، دكتر قاليبا.......